شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۸۷May 31, 2008 4:01 PM

Kosuke Okahara عکاس ژاپنی، 28 ساله است. در آخرین شماره مجله تایم مجموعه عکسی از او به نام"خود زنی در ژاپن" منتشر شده که عکس های او از زنان جوان مبتلا به افسردگی شدید است که خودزنی یا خودکشی کرده اند.
اُکاهارا، مدت طولانی را صرف داستان تصویری مستندش کرده است و دوستی او با بعضی از این زنان جوان- مثل "یوکا" دختر 22 ساله- باعث برگشت آنها به زندگی عادی شده است.
بعضی از آنها که احساس پوچی و بیهودگی داشتند، از این که سوژه عکاسی شده اند که مدت ها برای آنها و البته کار خودش وقت می گذاشته، احساس به درد خوردن پیدا کرده اند.

سایوری 23 ساله، تا پارسال نتوانسته بود به مادرش در باره تجاوز یکی از اقوامش به او، حرفی بزند.




زخم

جای خودزنی های "سایوری" روی دست هایش. او چون نمی تواند کار کند احساس بیهودگی می کند که باعث تشدید افسردگی اش می شود.

آور دوز

کائوری برای رهایی از اضطراب،270 قرص خورده است



آن طور که خود عکاس گفته، عکس ها را با اطلاع و رضایت زنان جوان گرفته و اگر در موردی کسی دوست نداشته تصویرش دیده شود، صورتش را واضح نشان نداده است.

یکشنبه، ۵ خرداد ۱۳۸۷May 25, 2008 9:00 PM
red-green.jpg
از جایی رد می شدم که تازه رنگش کرده بودند، یک ساعتی گشتی زدم و نتیجه اش اسلاید شویی شد که اگر دوست داشتید می توانید فایلش را از اینجا(حدود ٨ مگابایت) دانلود کنید. یک فایل زیپ شده است که فایل اجرایی اسلاید شو تویش است.

اگر لینک قبل مشکل داشت، از اینجا هم بعد از تحمل قر و قنبیل های معمول سایت های اپلود فایل، می شود دانلودش کرد.

شنبه، ۴ خرداد ۱۳۸۷May 24, 2008 4:55 PM

پارسال هفته نامه نیوزویک مقاله ای منتشر کرد به نام " آیا عکاسی مرده است؟" بعد از چاپ مقاله نظرهای مختلفی در رد و تایید یا نقد آن منتشر شد.
در جاهای دیگر -مثل این -هم این سوال زیاد پرسیده و درباره اش بحث می شود.بد نیست یک نفر که حالش را دارد بنشیند و این بحث را به فارسی، جایی ترجمه و منتشر کند.

چهارشنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۷May 21, 2008 1:11 PM
جوجه و مادرش،

چنگر و جوجه اش

دوشنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷May 19, 2008 2:01 AM
blacksmith نعل بند

شاگرد نعل بند، نعل بندی را روی سم یک اسب مرده یاد می گیرد

جمعه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷May 16, 2008 2:50 PM
kalagh, Crow, کلاغ
چهارشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷May 14, 2008 7:25 PM
عکس: Ariana Cubillos

تقریبا هیچ کدام از دوستانم از زندگی شان راضی نیستند. یکی در ایران است و شهرت و پول دارد اما معتقد است زندگی آنجا برایش جز جنگ اعصاب و ناراحتی چیزی نیست. ماشین، خانه، یخچال و دوستان دل انگیزی -به نظر من- دارد.
دوست دیگرم که حدود ده سال پیش با هم یک شرکت کارهای کامپیوتری راه انداختیم و رویایش سفر به آمریکا بود، دیروز بعد از مدت ها پیغام داده که دو ماه است به آمریکا آمده، خیلی کوتاه نوشته "احساس می کنم خیلی دیر شده و پیر شدم، هنوز تصمیم به ماندن نگرفتم" سی ساله است و پدرش یک جور معدن بی پایان پول.
اگر بخواهم مثال ها را ادامه دهم کار به جاهای باریک می کشد! خلاصه اش این که ظاهرا هیچ کس از جا و موقعیتش راضی نیست. جالب است برایم که دو تا از دوستانم که هر دو گاهی برایم درد دل می کنند، حسرت موقعیت و زندگی و روحیه آن یکی دیگر را می خورند و از خودشان ناراضی اند! دو سه بار خیز برداشته ام که جفت شان را جایی غافلگیر و رو در رو کنم تا خودشان هم بفهمند که الکی حسرت زندگی آن دیگری را می خورند، بلکه این طوری از خودشان و زندگی شان حال عالم را ببرند.

فکر کنم بتوانم بفهمم که حال زندگی فقط به موقعیت های مادی نیست و مثلا دوست داشتن و دوست داشته شدن-گاهی- بیشتر از خانه، یخچال و دوستان دل انگیز، فاز می دهد؛ اما خواستم عکس های " Ariana Cubillos "را از "کلوچه های خاکی" که در هاییتی، غذای روزانه مردم فقیر است به خودم و این دوستانم نشان دهم.(اگر تا حالا ندیده اند)

عکس: Ariana Cubillos/ با گران شدن قیمت غذا و کمبود آن در هاییتی مردم کلوچه خاکی که با خاک، نمک و کمی روغن درست شده را به جای غذا می خورند




عکس: Ariana Cubillos/ پسر بچه یازده ساله، بعد از خوردن کلوچه خاکی زبانش را نشان می دهد. قیمت صد کلوچه خاکی پنج دلار است.


عکس های بیشتر و گزارش ویدیویی "ای بی سی نیوز"
--
ممنون از کاوه که این خبر را برایم فرستاد.

سه شنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷May 13, 2008 9:56 PM
london لندن
دوشنبه، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷May 12, 2008 5:01 PM
The red bird

نه، وقتی آن‌ها با هم حرف می‌زنند
روح‌ها فرقی با پرندگان ندارند
و پرندگان با روح‌ها تفاوتی ندارند
گوش‌های ما اما نیاز دارند
به کثیری از کلمات
که از اصوات با وسواس گزیده ساخته‌ می‌شوند
تا آن‌چه گفته می‌شود، شنیده شود
برای پرندگان اما اندکی کفایت می‌کند
تنها تفاوتی در طنین اشتیاقشان
تنها تفاوتی در طنین دلشوره‌هاشان.

قونار اکلوف، ترجمه محسن عمادی
--
پ م:
راستش با نوشتن شعر و گذاشتن موسیقی زیر عکس، اغلب مخالفم. با اسم وشرح گذاشتن برای بعضی عکس ها هم همین طور. چندبار نوشتم این قرتی بازی هایی که در این زمینه در می آورم همین طوری است و شاید چون فقط یک لحظه آن متن یا موسیقی از کله ام عبور کرده، کنار هم گذاشتم شان.
یک مدتی پامنبری نیامده بودم که بحمداله آن هم حل شد.

دوشنبه، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷May 12, 2008 4:06 AM
The road شاید این همان راه باشد

زاده شدن آسان است
تو، خودت می‌شوی
مرگ ساده است:
دیگر، خودت نیستی
جور دیگری هم می‌تواند باشد
مثل جهان آینه‌ای
مرگ می‌تواندت که بزاید
و زندگی تا که هلاکت کند
-هر راه به کمال راه دیگر است-
و شاید این همان راه باشد:
با مرگ است که ظاهر می‌شوی
و زندگی است که آرام آرام محوت می‌کند.

قونار اکلوف، ترجمه‌ محسن عمادی

یکشنبه، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷May 11, 2008 7:47 PM
لنگه کفش

خواننده: Mohsen Chavoshi محسن چاوشی/ آلبوم: لنگه کفش
یکشنبه، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷May 11, 2008 3:41 AM
colors-life-1.jpg
هزار تا کار نصفه و نیمه و انجام نشده دارم که دل نمی دهم تا تمام شان کنم. مهم ترینش کامل کردن عکس های کتابی است که مثل آدمیزاد باید برایش وقت بگذارم و عکسهایش را بگیرم. هرجور نگاه می کنم شبیه زاییدن است، راستش فعلا که "زیرش زاییده ام" و این مهم ترین وجه تشابه زایش و کار این کتاب است. حافظه خودم و کارت های دوربینم پرشده از عکس های ضعیف و متوسطی که راضی ام نمی کند.

مشکل شکمی معمولا راه حلش هم شکمی است؛ کافی است کمی دل بدهم به کار، اما این دل را از کجا بیاورم.


colors-life-2.jpg

* برای این که یک جوری این عکس ها را بطپانم بغل این مطلب، این تیتر چرند را نوشتم

جمعه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷May 2, 2008 7:41 PM
No foto <u>in</u> the shop