"سوزی تمپلتون" قبل از انیمیشن "پیتر و گرگ" انیمیشن 5 دقیقهای "سگ" را سال 2001 ساخته بود که خیلیها آن را پسندیدند:
آن موقع هنوز عروسکهای خانم تمپلتون به خوبی بازیگران "پیتر و گرگ" نبودند. شاید داستان "سگ" وشیوه روایتش آنقدر خوب بود که جزئیات اجرای آن -مثل صورت عروسکهایی که بعضی جاها تغییرمیکند- خیلی به چشم نیامد.

گمانم ممکن است تعریف "رضایت" برای بعضی آدمها در دورههای مختلف زندگیشان تغییر کند و دوستیها و دوستان قدیم، دیگر آدم را راضی نکنند. شاید ریشهاش در تغییر آدم و تغییر دوستانش باشد. بعضی چیزها برای آدم تمام میشوند، بیآنکه تصویر بدی از آنها در ذهن آدم بماند. برای من رسانه یکی از این چیزهاست، بیآنکه در تاثیر و قدرتش شک داشته باشم، فعلا ازش خداحافظی کردهام.
اینجا نوشتههای خواندنی از چند نفر آدم رسانهای پیدا میشود.
«دغدغه من احساس حضوربوده و است، نه شناخت یا تحلیل این یا آن مساله یا انجام یک کارشرافتمندانه اجتماعی یا چیزی از این دست بلکه کاری که همچون حضور داشتن باشد.»
ریچارد لیکاک، مستندساز
عکسهایی که از انیمیشن "پیتر و گرگ" دیده بودم، وسوسهام کرد این انیمیشن لهستانی-انگلیسی را ببینم. داستانش همان داستان معروف "سرگئی پروکُفیف" است که قطعه موسیقی است برای کودکان. "سوزی تمپلتون" که این انیمیشن سی دقیقهای را ساخته، جز فضاسازیهایی که از ذهن خودش به داستان اضافه کرده -به خصوص فضای سردی که از روسیه ساخته- پایان داستان را هم عوض کرده.



اگر میخواهید ببینیدش، این قسمت را نخوانید:
در داستان "پروکفیف" پیتر و پدربزرگش، گرگ را در حالی که هنوز صدای اردکِ پیتر، از شکم گرگ شنیده میشود به صاحب دورهگرد یک سیرک میفروشند اما خانم "تمپلتون" انیمیشنش را با آزادی گرگ تمام میکند؛ وقتی پدربزرگِ پیتر با مرد دورهگرد بر سر قیمت گرگ چانه میزند، پیتر گرگ را آزاد میکند.
"تمپلتون" برای ساختن این انیمیشن از دوستانش در اروپای شرقی که در ساختن انیمیشنهای "ستاپ موشن" شهرت و اعتبار جهانی دارند، کمک گرفت. "پیتر و گرگ" با دومیلیون پوند بودجه و در پنج سال ساخته شد و جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه سال 2007 را برد.
مروه، شیوا و حسین که عکسهایشان بیشترین رای را در مسابقه عکس دستدوم آورد، میتوانند هر نفر 350 عکس در "عکسپرینت" چاپ کنند.
"گالری درناری" هم از تکههای سنگ خام، گردنبند یا دستبند و محصولات دیگرش به این سه نفر هدیه میدهد.
یازده حلقه فیلم سیاهوسفید ایلفورد HP5 400 که هدیه یک خانم عکاس است که نخواست اسمش گفته شود (از آن آدمحسابیهایی است این خانم که باعث میشوند از انقراض ِ گونه کمیاب آدمهای بی هیاهو و بی ادا و افه، نا امید نشویم) به علیرضا روحنواز هدیه میشود که این کاره است و با فیلم و کاغذ عکاسی رابطه مشروع و نامشروع دارد.
علیرضا مدتها روی تهیه مجموعههای آموزشی عکاسی کار میکند و این هدیه، تشکر کوچکی است از او به خاطر وقت و انرژی که صرف تهیه و بهروزکردن این ملاط آموزشی ِ بهدردخور میکند.
-
درباره کتاب، موسیقی و فیلمهایی که قرار بود بدهبستان کنیم، صبر کنید - دو سه ماه شاید- تا در دبیرخانه ستاد مرکزی مسابقه! به نتیجه برسیم.
مروه سمسار با مجموعهعکس "یک جفت کفش در پشتبام"
شیوا خادمی با مجموعهعکس بیاسم
و حسین فخرایی با مجموعه عکس "بازی بچهها در ساحل دیّر"
بیشترین رای داوران را آوردند.
ده مجموعه عکسی که بیشترین رای را آوردند (با اسلایدشو تکعکسها) اینجا
ببینید؛ در ستون سمت چپ، میتوانید به یکی از این مجموعه عکسها رای دهید
عکسهای خارج از مسابقه را اینجا ببینید.
اگر ارتباط خوبی با اینترنت ندارید، ممکن است اینجا عکسها را بهتر ببینید، توضیح و زیرنویسی که شرکتکنندهها برای عکسهایشان نوشتهاند و دو مجموعه عکس دیگر هم، همینجاست.
درباره جایزهها، داوری و باقی قضایا هم در چند روز آینده بیشتر خواهم نوشت.